وقتي كودكي را مي‌بينم كه شادمانه مي‌خندد و پاي مي‌كوبد و دست مي‌افشاند، اندوهي گنگ اما سمج به‌سراغم مي‌آيد. شايد از آن رو كه ذهنم به‌ حوادث مبهم و ناشناخته‌ بسياري كشيده مي‌شود. حوادثي كه آن كودك در پيش خواهد داشت. و نمي‌دانم آن‌گونه كه شايسته زندگي انساني است به ثمر خواهد رسيد يانه؟ آموخته‌هاي محيط و حوادث به‌ او شكل خواهند داد، يا او به محيط و حوادث؟ شايد هم شكل و شمايل نهايي هركسي از تعامل هر دو باشد هنگامي هم كه تصوير ژوليده و درهم شكسته سردار قادسيه را ديدم، اندوهي نه‌آن‌گونه اما از همان جنس به‌ سراغم آمد.

يقين دارم كه اين سردار فاجعه نيز در روزگاري نه‌چندان دور كودك بوده است. اگر ديگران كودكي او را به‌خاطر نياورند خودش حتما اين را به‌ياد دارد. شايد در آن دوران اين‌گونه آموخته بود كه براي پيروز شدن و به‌فرجام رسيدن، بايد ترسانيد و كشت. شايد او هم آموخته بود كه «النصّرْ في الرّعب»

او واقعاً مي‌توانست دوست داشته باشد. من تصوير او را ديده‌ بودم كه فرزند خردسالِ خودش را در آغوش داشت و مي‌بوسيد. اما شايد بسياري چيزها دست در دست‌هم داده بودند و به او آموخته بودند كه غير از مردمان قبيله خود، همه ديگران، هركه باشند، دشمن هستند. آنگاه او بي‌آنكه جانش بالغ شود و بي‌آنكه از دوران كودكي و آموخته‌هاي محيط قبيله و فرهنگِ ترس و خشونت عبور كند، جواني رشيد و بلند بالا شده بود. بعد هم غرور و جاه طلبي و جسارت‌هاي ممتاز خود را بسيج نموده بود تا همه رقيبان و دشمنان را در سلطه خويش گيرد يا از پاي درآورد. زيركي و هوشمندي‌اش نيز به ‌ياري‌اش آمدند و او را از مرزهاي يك زندگي معمولي فراتر آوردند چندانكه بتواند فاجعه‌هاي بزرگ بيآفريند. همه عمر در اين راه نهاد تا از جغرافياي موطن خويش نيز فراتر آمد.

بسياري از مردمان كشورش هم اين را پذيرفته ‌بودند كه تقديرشان همين است تا پياده‌ نظام اين سردار فاجعه باشند. مگر نه‌آن است كه حكومت‌ها ميوه‌ی فرهنگ و حاصل باورهاي عمومي يك ملت هستند؟

اما در اين تصوير نهايي، آن شرارتي كه پيش‌از اين در او بود و هزاران مرگ و فاجعه پديد آورد و انبوهي از درد و خشم براي خويش و همسايه آفريد، آن شرارتِ مغرور، شكست خورده و پريده بود. در اين تصوير آنچه برجاي مانده، قفسي شكسته بود و كودكي له شده در آن، كه فرصتي براي آغاز كردن نداشت.

دی ماه 1382 مشهد

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید