آموزه‌هاي ما در باره‌­ی نام‌هاي خداوند و تجربه‌هاي ما در اينكه بتوانيم معناهاي متعالي را در خودمان شكوفا كنيم و به‌گونه‌اي نسبي هويت خودمان را از این طریق تحقق ببخشيم، هم دلپذير است و هم خطر آفرين و داراي گزند و آسيب. به‌گمان من خطر در اينجا است كه معمولا عزت يافتنِ يكي، ممکن است موجبِ به‌ذلت افتادنِ ديگري شود. پيش از اين به‌اشاره گذشت كه ظاهرا تحقق معناهاي متعالي در وجود انسان اموري نسبي هستند. فهم اين نسبيت در بسياري موارد از طريق مقايسه­‌ی خود با ديگران صورت مي‌گيرد. در همين مقايسه است كه هر كدام از ما خود را نسبت به فرودستانِ خويش عزيز، و نسبت به فرادستان خويش نيز حقير مي‌يابيم. اين فرودستان و فرادستان، بيشتر همين آدم‌هايي هستند كه در حال حاضر با آن‌ها ارتباط داريم. همچنين ممكن است خود را با آدم‌هايي مقایسه کنیم كه در ادوار گذشته­ی تاريخي زيسته‌اند و رفته‌اند.  

در سرشتِ هركدام از ما چنين گرايشي هم هست كه فرودستانِ خويش را كه اكنون با آنان در ارتباط هستيم دوست داشته باشيم و كمك هاي بي‌دريغ خود را ارزاني آنان كنيم. زيرا همين دوست‌داشتن‌ها، كمك‌ها و دست‌گيري‌ها است كه برتري ما را نسبت به‌ديگران متجلي مي‌كند. به‌نظر مي‌رسد اين‌گونه دوست‌داشتن، خصومتي جدي را در خود پنهان دارد. اين خصومت هنگامي آشكار مي‌شود كه برخي از فرودستان بخواهند خود را به سطح و ‌شان فرادستان بكشانند. انواع ديگري از دوست‌داشتن را نيز مي‌توان نشان داد كه باز هم خصومتي جدي در آن تعبيه است. مانند دوست‌داشتنِ مرد و زن يكديگر را.  

علاوه بر آنچه گذشت، همچنين برخي از مضامينِ متعالي هستند كه در ميان افراد، احزاب، و ملت‌ها، داراي تعبير‌هايي متفاوت و بسي فتنه‌انگيز مي‌باشند. كلمه­ی «حق» كه اتفاقا يكي دیگر از نام‌هاي خداوند هم هست، پشتوانه­ی بسياري از نبردهاي خانمانسوز ميانِ افراد و احزاب و ملت‌هايي شده است كه هر دو طرف خود را به‌حق مي‌دانند.  

ممكن است اين‌گونه گفته‌شود كه آدم‌ها، يا رهبرانِ سياسيِ آنان، از اين كلمه­ی حق اراده باطل مي‌كنند تا به خواسته‌هاي نامشروع خود دست يابند، اما هيچكس نمي‌تواند تراژدي غم انگيزي را كه امروز در ميان نحله‌هاي گوناگون مذهبي و سياسي در جهان به نام «حق» مي‌گذرد انكار كند. به‌هرحال اين واژگان متعالي و معناهايي كه در اين واژگان تعبيه است، اين ظرفيت را هم دارند كه نابساماني و نكبت جنگ را دامن زنند.  

تخطئه­ی مفاهيم و مضامين ديني هم مشكلي را حل نكرده‌است و شايد در پاره‌اي موارد بر مشكلات نيز افزوده باشد. كساني يا ملت‌هايي هستند كه به‌نام عقل خود بنياد و رهايي از قيد و بند‌هاي آسمان، بازهم گرفتار همان خصومت‌هايي مي‌شوند كه معتقدان به خدا مي‌شوند. بنا براين، تعالي جويي انسان، اعم از اينكه با نمايه‌ها و صورت‌هاي ديني باشد يا غير ديني، به‌هرحال مايه‌هايي از شرارت نيز در خود پنهان دارد. اين شرارت در نگاه اول چيزي است كه از رابطه­ی آدم‌ها با يكديگر پديد مي‌آيد. يعني ممكن است ما آدم‌ها در حالت انفرادي و بدون ارتباط با ديگري خير و شري نداشته ‌باشيم اما هنگامي كه چيز تازه‌اي به‌نام «رابطه» پديد مي‌آيد، شرارت نيز جان مي‌گيرد و اندك اندك خود را نشان مي‌دهد.  

اين پرسش ديرينه هم در اين‌جا مي‌تواند از نو عنوان شود كه آيا «شرارت» ذاتيِ انسان است يانه؟. البته بازهم شايد پاسخ مناسبي براي آن پيدا نكنيم. اما اين نكته را نمي‌توان انكار كرد كه معناهاي متعالي در افق انديشگيِ ما، مايه‌هايي از خصومت و دشمنيِ با ديگران را نيز در ما پديد مي‌آورد و اين همان شرارتي است كه در هر معناي خيري نهفته‌است. اعم از آنكه آن معنا ديني باشد يا عرفي.  

در توجيه وجود شرارت در معناهاي متعالي، هنوز هم اسطوره‌هايي همچون داستان آفرينش، از جايگاهي قابل تامل برخوردارند. دراين داستان‌ها، آدم، خداوند و شيطان، سه اقنوم درهم تنيده نمايانده مي‌شوند. شیطان در این داستان­ها، خداپرستی جزم اندیش است که جز خودش و خدا، کس دیگری را لایق تعالی نمی­داند و برای دیگران ارزشی قایل نیست. 

،در داستاني كه قرآن از هبوط بيان مي‌كند، آدم قبل از هبوط «اسماء» را مي‌آموزد. همچنين در اين داستان، «آدم» عبارت است از نوعِ آدم و نه يك فردِ خاص. هنگامي كه خداوند به آدم مي‌گويد: «قلنااهبطوا، بعضكم لبعض عدو» آشكارا از مجموعه‌اي به‌نام آدم ياد مي‌كند كه بعضي بر بعضي ديگر دشمن شده­اند. در ادامه به‌اين نكته بازخواهم گشت كه چرا بايد در اين داستان «آدم» اسمی برای نوع بشر باشد و نه اسم يك فرد خاص .  

دراين داستان، آدم همه­ی اسماء را از خداوند مي‌آموزد. ساختار جمله‌هاي قرآن به‌گونه‌اي است كه اسماء تنها مربوط به اشياء نمي‌شود بلكه نام‌هاي خداوند را نيز شامل مي‌شود. همان نام‌هايي كه در «منِ‌ايدآل» هر آدمي تعبیه است. اتفاق مهمي كه در روند اين داستان پديد مي‌آيد خود بزرگ بينيِ عنصري مرموز به‌نامِ شيطان است. همين خود بزرگ بيني، يا استكبار كه ويژه آدميان هم هست، عامل اصليِ لغزش و هبوط آدم مي‌شود. مضمون شيطان، خودبزرگ بيني، و دشمنيِ آدم‌ها با يكديگر در اين داستان سخت درهم تنيده‌اند.  

در ادامه­ی داستا‌ن هبوط، آدم­(بخوانید آدم­ها)ها متوجه ستمی می­شود که به  خودش روا داشته­است و آشکارا می­گویند: 

گفتند: «اى خداوند ما! ما بر نفس‏هاى خويش ستم كرديم و اگر تو بر ما نبخشايى و بر ما رحم نكنى، قطعا از زيانكاران خواهيم بود»[1].

  به اشاره گذشت که ظاهرا در داستان فوق، «آدم» اسم عام است. درعين حال در همين داستان گاه به‌گونه‌اي از آدم ياد شده است كه انگار يك فرد است. اينكه منظور از اين گونه طرح داستان در باره­ی آدم واقعا چه بوده است، چيزي است كه نمي‌توان با قاطعيت در باره‌­ی آن سخن گفت. اما آنچه ما امروز تا حدودي از طبيعت خود مي‌شناسيم، می­تواند نوعی هماهنگي با اين داستان‌ها داشته باشد.  

ما هركدام به‌تنهايي يك آدم هستيم. اما انگار معناي ما در آدم بودن، با فرديتِ ما كامل نمي‌شود. همه­ی آنها كه از دوردستِ تاريخ تا اكنون زيسته‌اند، ما كه اكنون زندگي مي كنيم، و همه­ی آن‌ها كه در آينده نيز خواهند آمد و جاي ما را خواهند گرفت، همه و همه را ميتوان كليتي درهم تنيده به‌نام «آدم» دانست. آنچه در زندگي يك فرد از تولد تا مرگ اتفاق مي‌افتد، در اين كليت درهم تنيده نيز مي‌تواند اتفاق افتد. انگار هركدام از ما ذره‌اي، يا نمونه‌اي كوچك و گذرا از آن آدمي هستيم كه از آغازِ حيات آمده و تا فرجام ادامه خواهد يافت.  

اما اين كليت درهم تنيده، در خود گرفتارِ تضاد‌هاي سهمگيني است. ما يكديگر را دوست داريم در عين‌حال خصومتي جدي در اين دوست‌داشتن‌هاي ما پنهان است و ما مي‌توانيم براي آشكار كردن دشمني خود بهانه‌هايي پيدا ‌كنيم.  

رهبران و پيشوايان آدم هستند، پيروان آن‌ها هم آدم هستند. رهبران، پيروان خود را دوست دارند، اغنيا هم فقيران و ذليلان را دوست دارند و همه كمر به خدمت براي زيردستان بسته‌اند. اما هنگامي كه پيروان، يا محرومان بخواهند خود را به سطح رهبران و پيشوايان خود برسانند خصومت‌ها آغاز مي‌شود. همين ماجرا در جامعه­ی ما براي شوهران نسبت به‌زنان نيز ديده مي‌شود.  

از منظر ديني، شايد يكي از عوامل اين نابساماني‌ها اين باشد كه ما آدم‌ها، هركدام به‌گونه‌اي فردي، يا گروهي و حزبي، نام‌هاي متعالي را ویژ­ه­ی شخص خود مي‌انگاريم و در چنين وضعيتي دشوار است كه بتوانيم «اسم»هاي متعالي را برای دیگران هم روا داشته باشیم. ما این آموزه­ی دینی را فراموش می­کنیم که همان خداوندی که ما را آفریده، آنانی را هم که دشمن می­پنداریمشان، همان خدا آفریده است. در این غفلت، از برتری طلبی استعلاجویانه تا برتری سلطه­گرانه راه چندانی نیست. 

علی طهماسبی

 

***************

 

 

 

 

 



[1] - سوره­ی 7(اعراف) آیه­ی 23

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید