بیهوده است که بخواهید این قرآنِ مطلا را که در هیئت کشتی کوچکی ساخته‌اند بهانه کنید و فقر گرسنگان و بی‌چیزان را در برابرش بگذارید.

بسیاری از همین فقیر مردم حاضرند از نان شب بگذرند و کمک کنند تا خداوندشان را در قاب طلا نشانه گذاری کنند. مگر بسیاری از قدیسین را در انبوه گنبدها و ضریح طلا مدفون نکرده‌اند و مگر همین مردم از فقیر و غنی با دست کشیدن بر این طلاها تبرک نمی‌جویند؟

از منظری دیگر، مگر هنر اسلامی که در انواع کاشی‌کاری‌ها، منبت‌کاری‌ها و آیینه کاری در طول قرن‌ها پدید آورده‌اند از همین جنس نبوده است؟ مگر نوشتن سوره‌ی توحید با بسم‌الله که صادق ملارجب روی یک دانه برنج می‌نوشت و علما و امرای قاجار به او افتخار می‌کردند جزو هنرهای اسلامی نبود؟ مگر در این همه قرن‌های اسلامی که این همه هنرهای ریز و درشتِ اسلامی پدید آمد گرسنه‌ای و فقیری وجود نداشت؟

دوست من، بیهوده است اگر بخواهی فقر و فاقه‌ی مردم را بهانه کنی تا این هنر اسلامی را تخطئه کرده باشی.

تا آنجا که من فهمیده‌ام، بسیاری از مردم خدایی را دوست دارند که از طلا باشد، حلقه‌ی در خانه‌اش از طلا باشد، قرآنش هم طلایی باشد، قدیسین‌ش هم در طلا مدفون شده باشند. نمونه‌اش هم در تاریخ کم نیست، چه پیش از اسلام و چه پس از اسلام. این مسئله به‌اندازه‌ای گسترده بوده که در مضامین اسطوره‌ای هم انعکاس یافته است مانند داستان گوساله‌ی زرین که بنی اسرائیل در غیبت موسی ساختند و نامش را "یهوه=خداوند" گذاردند:

پس‌ تمامی‌ قومْ گوشواره‌های‌ زرین‌ را که‌ در گوشهای‌ ایشان‌ بود بیرون‌ کرده‌، نزد هارون‌ آوردند. آنها را از دست‌ ایشان‌ گرفته‌، آن‌ را با قلم‌ نقش‌ کرد، و از آن‌ گوسالۀ ریخته‌ شده‌ ساخت‌، و گفتند:

«ای‌ اسرائیل‌ این‌ خدایان‌ تو می‌باشند، که‌ تو را از زمین‌ مصر بیرون‌ آوردند.»

و چون‌ هارون‌ این‌ را بدید، مذبحی‌ پیش‌ آن‌ بنا کرد و هارون‌ ندا در داده‌، گفت‌: «فردا عید یهوه‌ می‌باشد.»

و بامدادان‌ برخاسته‌، قربانی‌های‌ سوختنی‌ گذرانیدند، و هدایای‌ سلامتی‌ آوردند، و قوم‌ برای‌ خوردن‌ و نوشیدن‌ نشستند، و به‌جهت‌ شادمانی برپا شدند.[1]

اگر چه در آخرین جمله‌ی داستان فوق آمده است که

"قوم به جهت شادمانی بر پا شدند"

اما این شادمانی نه تنها دوام نیاورد بلکه به کشتارِ قوم از یکدیگر انجامید چندانکه در ادامه‌ی داستان آمده است که موسی با دیدن این ماجرا  به قوم گفته بود:

یهوه‌، خدای‌ اسرائیل‌، چنین‌ می‌گوید: هر کس‌ شمشیر خود را بر ران‌ خویش‌ بگذارد، و از دروازه‌ تا دروازه‌ی اردو آمد و رفت‌ کند، و هر کس‌ برادر خود و دوست‌ خویش‌ و همسایۀ خود را بکشد.» و در آن‌ روز قریب‌ سه‌ هزار نفر از قوم‌ افتادند. پس‌ موسی‌ به‌ حضور خداوند برگشت‌ و گفت‌:

آه‌، این‌ قوم‌ گناهی‌ عظیم‌ کرده‌، و خدایان‌ طلا برای‌ خویشتن‌ ساخته‌اند.

این که میان مقدسات طلایی با دشمنی و کشتار از یکدیگر چه رابطه‌ای وجود دارد نکته‌ای است که گره گشایی از آن به استادانِ روانشناسی دین مربوط می‌شود اما در این اینجا تنها می‌توانم به این اشاره کنم که اتفاقا در جامعه‌ما هم با همه‌ی مقدسات طلایی، و با همه شور و شوق محرومین به قداست‌های طلایی، باز هم عدالت و سِلم و رهایی جامعه از دشمنی و فساد و رانت خواری و تبعیض و تحقیر، میسر نشده است و انبوه پرونده‌های دعوا که در دادگستری زبانزد خاص و عام شده شاید یکی از نشانه‌های آشکارِ همین انحرافِ دینی باشد.

این را نوشتم که گفته باشم نشانی غلط ندهید، فقر و محرومیت محرومین را صرفا در برابر "هزینه‌های مادیِ" این طلاکاری‌های ریز و درشت قرار ندهید، این سبب می‌شود تا از انحرافی که این کارها در معنای گوهرِ دین پدید آورده و می‌آورد غفلت کنید. مشکل باید ریشه‌دارتر از این حرف‌ها باشد.

 



[1] - کتاب خروج، باب 32

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید