(فایل پی دی اف اسطوره و قرآن)

اسطوره و قرآن

واژهی اسطوره به صورت جمع (اساطیر) بارها در قرآن آمده و در همه‎ی موارد به «اولّین» اضافه شده است؛ اساطیرالاولین هم یعنی اسطوره‎های پیشینیان. این واژه که در زبان عربی جا افتاده و کاملا عربی شمرده می‎شود، بسیار شبیه است به واژه‌ی Story که به معنای داستان، گزارش، خبر، و حتی به معنای قصه‌های دروغ هم آمده است. این شباهت هم به لحاظ فنوتیک زبان است و هم به لحاظِ معنای آن.[1] اما اهل لغت در زبان عرب بر آنند که لفظِ اسطوره از «سطر» گرفته شده است و سطر عبارت است از ردیف شدن و در صف قرارگرفتن چیزها.[2]

در نوشتن نیز، کنار هم قرار گرفتن حروف و کلمات را به صورتی منظم «سطر» گویند. «مِسطَرَه =خط‎ کش» وسیله‎ای برای نظم دادن و درست عمل کردن بوده است. واژه‎ی «مسطور» هم از همین خانواده است که در چند آیه از قرآن، با «کتاب» همراه شده و به صورت «کتاب مسطور» آمده است؛[3] ظاهرا منظور کتابی غیر از کتب معمولی بوده است و آن را به لوح محفوظ نسبت داده‎اند.[4] همچنین در باره‎ی «کتاب مسطور» که در سوره‎ی طور از آن یاد شده، برخی گفته‎اند منظور تورات است.[5]

بسیار محتمل است که «اساطیرالاولین» در قرآن، به معنای متون دینی و شرح حالِ پیشینیان باشد، متونی مانند تورات و انجیل که در زمان بعثت به صورتی منظم وجود داشته است این گمانه در صورتی می‎تواند درست باشد که تلقی ما از اسطوره، افسانه نباشد به ویژه آن‎که در قرآن از تورات و انجیل به عنوان نور و هدایت نیز یاد شده است.[6]

چالش اصلی در معنای اساطیر یکی هم این است که برخی تفسیرها، آن را به معنای افسانه و گفته‎های پریشان و بی‎نظم دانسته‎اند؛ در حالی که اساطیر هم به لحاظ معنای لغت و هم در متن قرآن، با معنای خبرهای نوشته شده، بیشتر سازگار است. مفسرین معتبری که به امانتداری از متن بیشتر التزام داشته‎اند، این معنا را هم برای کلمه اساطیر یاد کرده‎اند در عین حال از این فروگذار نکردند که بگویند آن آثارِ مسطورِ پیشینیان خرافه بوده است.[7]

از این نگاه، «خرافه» و افسانه و پریشان‎گویی، جزو معنای کلمه‌ی اسطوره نیست؛ حتی به‎نظر می‎رسد مخالف آن معنا هم باشد، و احتمالا داوریِ مفسرین شاید به این جهت بوده است که چون این نوشته‎ها مربوط به گذشتگان و پیش از بعثت پیامبر ما بوده، پس باید افسانه باشد. در ادامه باز هم به این نکته اشاره‎ای خواهم داشت.

نقل است دومین گروه آیات که بر پیامبر نازل شده، با این آیه «نون و القلم، و مایسطرون» آغاز شده است، تا آیه‎ی پانزدهم که مخالفان محمد، پیام او را اساطیرالاولین می‌شمارند؛[8] همچنین این اتفاق نظر هم هست که پنج آیه‎ی اول سوره‎ی علق، نخستین آیاتی بوده است که بر پیامبر نازل شده است؛ در آن پنج آیه از خواندن و تعلیم به قلم یاد شده. بنا بر این در دومین مرحله باز هم قلم مطرح می‎شود اما این بار با یک حرف نون در ابتدای آیه. ظاهرا این حرف نون، حوزه‎ی عملِ قلم را مشخص می‎کند که با آن، چه می‎نویسند و از کدام وادی حدیث می‎کنند؛ ارتباط حرف نون با قلم و اسطوره و فعل یسطرون در این آیه قابل تامل است.

نون، در این متن به معنای نوعی ماهی اسطوره‎ای است که در اعماق به سر می‎برد و سر و کار یونس هم با او افتاده بود و از این جهت، ذالنون لقب یونس هم بوده است و در قرآن با همین لقب از یونس یاد شده است.[9]

مهمترین تفاوت یک مضمون اسطوره‎ای با مضامین غیر اسطوره‎ای، در قدرت پنهانِ اسطوره‎ نهفته است؛ ظاهرا به همین جهت بسیاری از مفسرین اسلامی تلاش کرده‎اند تا به نحوی اهمیتِ «نون» و قدرتِ ژرف آن را در این آیه نشان دهند و به این منظور، داستان‎های عجیبی را به این ماهی اسطوره‎ای نسبت دادند:

و گفتند که نون آن ماهی است که زمین بر پشت او نهاده‎اند.[10]

 احتمالا برخی از مفسرین ما یا مخاطبان آنان، مضامین اسطوره‎ای و نمادهای مربوط به آن را، حمل بر واقع بودگیِ مادی کرده‏اند و «نون» را نه به عنوان نمادی برای بیان وقایع عظیم معنوی، بلکه به عنوانِ یک ماهی بزرگ واقعی و مادی در عمق دریاها شمردند. این مادی‎انگاری، سبب می‎شود تا یک مضمون اسطوره‎ای، به افسانه و خرافه تبدیل شود.  

در سوره‎ی کهف، از ماهی دیگری یاد شده که نشان‎دهنده‎ی حرکت به اعماقِ ناخودآگاهی است و موسی در محلِ فرو شدن آن ماهی به دریا، پیرِ پر رمز و رازی را پیدا می‎کند که مفسرین از او به نام خضر یاد کرده‎اند؛ و به گمان من یکی از کهن الگویهای مهم بشری است که چشمه‎ی حیات را در اعماق ظلماتِ ناخودآگاهی یادآور می‎شود. شرح نسبتا مفصل آن را در داستان موسی و جوانش آورده‎ام[11].

در برخی تفسیر‎ها از «نون» به عنوان دوات و مرکب نیز یاد شده است که شاید تناسبی با قلم داشته باشد؛[12] همچنین حرف نون در عرفان قبالایی، ظاهرا یکی از نمادهایی شمرده شده است که نتیجه‎ی ترکیب‎های تازه را نشان می‎دهد.[13]  

معنای حرف نون هرچه باشد، و قلم، خواه قلمی باشد که لوح محفوظ را می‎نگارد یا قلمی که در دست انسان باشد، هنگامی که با فعل «یسطرون» همراه می‎شوند، معنای آن از نوشتن معمولی فاصله می‎گیرد و به اسطوره نزدیک می‎شود. زیرا برای نوشتنِ معمولی که صرفا خودآگاهیِ فرد، گرداننده‎ی آن است می‎توان از لفظ کتابت و فعل «یکتبون» هم استفاده کرد.[14]

حافظ، که لسان‎الغیب هم لقب گرفته، اشاره‎ای معنادار به نمادِ ماهی و آیه‎ی نون والقلم دارد؛ در مثنوی مشهور به آهوی وحشی، آنجا که از خضر یاد می‎کند و مخاطب را از دیدن خرمهره به دیدنِ گوهر فرا می‎خواند، می‎گوید:

چو من ماهّیِ کلک آرم به تحریر   تو از نون والقلم می‎پرس تفسیر

روان را با خرد درهم سرشتم   و زان تخمی که حاصل بود کشتم

فرح بخشی در این ترکیب پیداست   که نغز شعر و مغز جانش اجزاست

این ترکیب تازه، که حاصل آمیختگیِ روان با خرد می‎باشد، از جنسِ دانش و خودآگاهی محض نیست، بلکه حافظ افزون بر بهره جستنِ بسیار از دانش و زبان و آثارِ گذشتگان، همچنین تجربه‎های شهودی و الهامات غیبی را هم با آن درآمیخته و ترکیب تازه‎ای در غزل پارسی پدید آورده که سرشار از رمز و رازهای نغز و جاندار است.

از برخی آیاتِ دیگر قرآن، چنین بر می‎آید که در اوایل بعثت، بودند کسانی که محمد را گرفتار جنون می‎پنداشتند.[15] جنون هنگامی رخ می‎دهد که روانِ فرد مجنون در پنجه‎ی عوامل تاریک و اهریمنی قرار گیرد و به‎آنچه می‎گوید، آگاهی و هوشیاری نداشته باشد. آیه‎ی دوم سوره‎ی قلم به نفی این گمانه پرداخته که:

تو (ای محمد) - به نعمت پروردگارت- مجنون نیستی

به تعبیر دیگر، می‌گوید اگرچه سر و کارت با قلمرو پنهانِ هستی افتاده و کلامی را از آن‎سو تلقی می‎کنی، اما این کلام، از اهریمن و جن و دیو نیست، بلکه از خداوندِ هستی است. این واقعه‎ای است که پیش از این برای رسولان دیگر نیز اتفاق افتاده و بسا که مخالفین آنان را هم دیوانه می‎خواندند؛ مانند هنگامی که فرعون در مواجهه‎ی با موسی او را دیوانه خوانده بود[16]

مطابق آنچه در قرآن آمده، مخالفین محمد گاهی نسبت جنون به او می‎دادند، و گاهی که استحکام کلام و درستی آن را نمی‎توانستند انکار کنند آن را اسطوره‎های پیشینیان می‎شمردند. یعنی که آنچه محمد می‎گوید، دریافت او از عرصه‎های غیب نیست، بلکه همان نوشته‎های پیشینیان است. این استدلال از برخی جهات درست است، اما مشروط به آنکه ترکیبِ تازه‎ی کلامِ وحی را نسبت به آثار پیشینیان ندیده انگاریم.

در سوره‎ی فرقان همین ماجرای اساطیر به گونه‎ای روشن‎تر بیان شده است:

و گفتند اسطوره‎های گذشتگان است كه آنرا برایش نوشته‎اند و بامداد و شامگاه به او املا می‎کنند.

هم در سوره‎ی قلم و هم در این سوره، نشان داده شده است که این گفته‎ها از سوی همان مردمانِ مکه و قریش می‎باشد که با ظهور محمد، منافع خود را و حرمتِ خدایان خود را در خطر می‎دیدند.

حتی نقل است که منظورشان از این جمله که« گروهی دیگر وی را در ساختن آن یاری کرده و بر او املا می‎کنند» چند نفر از اهل کتاب بودند که در حجاز می‎زیستند.[17] حتی امروزه هم کم نیستند که داوری آنان در باره‎ی قرآن همان است که برخی از مخالفان پیامبر در آن روزگار می‎گفتند. دلایل انکار کنندگان هم ظاهرا بسیار است.

از سوی دیگر، نه در این سوره، و نه در سوره‎های دیگری که گفته‎های محمد را اساطیرالاولین شمرده‎اند؛ نشانه‎ای نیست که محمدِ رسول، اساطیرالاولین را، باطل و خرافه دانسته باشد. مثلا جایی که صحبت از زنده شدن مردگان است و آیات قرآن از رستاخیزِ مردگان خبر می‎دهد، مخالفان می‎گویند:

اين وعده را پیش از این به ما و به پدران ما داده‏اند و این جز اسطوره‏های پيشينيان نيست[18]

اگرچه از نظر مخالفان، رستاخیز مردگان قابل قبول نیست، در عین حال سخن مخالفان این است که این آیات را محمد از طریق وحی نگرفته بلکه همان مضامینی است که قبلا هم بیان شده. آشکار است که مهمترین وعده‎ی عیسی مسیح، همین رستاخیز مردگان بود.

 وقتی در قرآن از یونس یاد می‎شود بی‎آنکه داستانِ او را شرح دهد، بدیهی است که همان روایتی را پذیرفته که در کتاب یونس و در مجموعه‎ی عهد عتیق آمده است. همچنین داستان‎های مربوط به ابراهیم، موسی و طورسینا و بسیاری داستان‎های دیگر که در تورات و ضمائم آن آمده است، همهی آن داستان‎ها در قرآن به اشاره است و نه به تفصیل، و چنان است که مخاطب را ارجاع می‎دهد به اصل داستان.

همان‎طور که مخاطبان محمد از داستان‎های ابراهیم و موسی و عیسی و ... اطلاع داشتند، نمی‎توان گفت که محمد رسول، پیش از آشنایی با وحی با آن اسطوره‎ها آشنایی نداشته است

اما نکته‎ی قابل اهمیت این است که در آیات قرآن، ترکیب تازه‎ای هم پدید آمده است که در اسطوره‏های پیشینیان دیده نمی‎شود. به عنوان مثال، ابراهیم تورات، از آباء بنی اسرائیل است[19] و رابطه‎ا‎ی نژادی با آنان دارد، در حالی که ابراهیم قرآن از رسولان شمرده شده و امام و پدر دینی همه‎ی مردمان است.[20] این چرخشی بسیار اساسی است در نفی نژادپرستی. در هر کدام از داستان‎های دیگر که در قرآن بازخوانی شده، همین‎گونه چرخش‎های اساسی و ترکیب تازه در اساطیر دینی دیده می‎شود.

با آنکه مضامین قرآن، از عمیق‎ترین لایه‎های ناخود‎آگاهی خبر می‎آورد در عین حال بسآمد واژگانِ تعقل، تدبر و تفکر، در قرآن چندان هست که می‎توان صفت خردنامه را نیز برای آن قایل شد. به نظر می‎رسد اگر هنگام تلقیِ پیامِ غیب، هوشیاری و خرد آدمی حضور نداشته باشد، بسا که اسطورها‎ی دینی، به جای صلح و آفرینش، قدرت ویرانگری و تباهی شگرفی پیدا می‎کند.



[1] - ظاهرا واژه‎ی Story  را از ریشه‎ی  istoria در زبان یونانی گرفته اند و ممکن است واژه‎ی Story  با  History که به معنای تاریخ، سرگذشت و شرح حال است، خویشاوند بسا که یگانه بوده باشند

[2] - لسان العرب، قاموس قرآن، المنجد و...

[3] - سوره‎ی 17(اسراء) آیه‎ی 58، سوره‎ی 33(احزاب) آیه‎ی 6، سوره‎ی 52(طور) آیه‎ی 2

[4] - ترجمه تفسیرالمیزان، جلد13، صفحه‎ی 183

[5] همان، جلد 19 صفحه‎ی 5

[6] - سوره‎ی 3(مائده) آیه‎ی 3

[7] - ترجمه‎تفسیر المیزان، جلد 15، ص 249، ذیل آیه‎ی 5 از سوره‎ی فرقان / و کشاف زمخشری، ذیل تفسیر همین آیه

[8] - تاریخ قرآن، محمود رامیار، ص 611 تاریخ جامع قرآن، ابو عبدالله زنجانی، ص 76و 80؛ همچنین تاریخ قرآن، محمود رامیار، ص611

[9] سوره‎ی 21(انبیاء) آیه‎ی 87

[10] - گفتند که نون آن ماهی است که زمین بر پشت او نهاده‎اند/ نک: روض الجنان و روح الجنان فى تفسيرالقرآن‏ / ابوالفتوح رازى حسين بن،  بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى‏، ج19 ص339

[11] - وبسایت آیین پژوهی و فرهنگ، مقاله‎ها، سوره‌ی کهف / بخش چهارم: موسی و جوانش

[12] - الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، زمخشرى، دار الكتاب العربي - بيروت، چاپ سوم، 1407 ق.

سال چاپ: 1408 ق‏/ جلدچهارم، ص 584

[13] - ثورا، پاپوس، ترجمه‎ی سودابه فضایلی، چاپ اول، نشر ثالث، ص268

[14] - مانند آنجا که می‎گوید «یکتبون‎الاکتاب بادیهم، ثم یقولون من عندالله»

[15] -  همین سوره‎ی قلم آیه‎ی 51، سوره‎ی 44(دخان) آیه‌ی 14. سوره‎ی 15(حجر) آیه‎ی 6 در چند سوره‎ی دیگر

[16] - سوره‎ی26(شعرا) آیه‎ی 7

[17] - التبيان فى تفسير القرآن، طوسى محمد بن حسن، ناشر: بیروت، دار احياء التراث العربى. جلد 7 صفحه‎ی 471

[18] - سوره‎ی 27(نمل) آیه‎ی 68

[19] - پیدایش، باب 15 تا 17

[20] - سوره‎ی دوم(بقره) آیه 124