یادم هست که گفته بودی استقلال و آزادی خواهیم داشت. به خاطر دارم که وعده‌ی عدالت و رشد مادی و معنوی داده بودی، فراموش نکرده‌ام که می گفتی زندان‌ها باید به موزه‌ها تبدیل شود،

حالا که بیش از چهار دهه از آن شعارهای دلاویز گذشته می‌پرسم: کجا رفت آن وعده‌ها؟

از وعده‌های به ثمر نرسیده بگذریم، این بحران‌های تو در تو، این همه نفاق و رشوه‌خواری، فقر فرهنگی و تهی دستیِ اقتصادی، شکنجه و زندان و اعتیاد و نا امنی را چه می‌گویی؟ اندوه بزرگی است که بسیاری از جوانان و نخبه‌گان این سرزمین احساس بی‌وطنی می‌کنند.

کسی می گفت شاید ریشه‌ی این بحران‌ها و نابسامانی‌ها فهمی فرو بسته از شریعت و دین باشد، دیگری شهوت قدرت و اقتدارگرایی را سبب می‌شمارد. من بر این باورم که اگر آدمی اهل دروغ و پنهان کاری نباشد می‌تواند فهم خود را از شریعت و دین متصلب هم اصلاح کند، افسون قدرت طلبی را هم می‌تواند مهار کند.

پيش از شما ماجراها گذشته است، تاریخ را بخوانید ببينيد سر انجام دروغ گویان چگونه بود