نوشته بودم كه اين رقابت ها و جدال هاي فرمايشي بين كانديداها را جدي نگير، نوشته بودم آن ها در يك شركت سهامي با هم به توافق مي رسند. آن ها بايد معتقد و ملتزم به نوعي از قانون اساسي باشند كه براي من و تو سهمي در آن قانون نمانده است. با اعتقاد و التزام به اين قانوني كه حكم حكومتي هم از آن مي توان در آورد، آنان رقيب يكديگر نمي توانند باشند. من و تو هستيم كه بايد فكري براي سرنوشت خودمان برداريم. من و تو هستيم كه به يك قانون اساسي تازه نيازمنديم.

اين بود كه با خودم گفته بودم چرا در انتخابات شركت كنم؟ چرا خودم را بيش از اين سكه‌ي بازار استبداد كنم؟ چرا به بندگي اجباري خودم راي مثبت بدهم. با خود واگويه مي‌كردم:

بگذار تا اين سال‌هاي حرام بگذرد.

اما حالا انگار پرسشي مثل خوره به جانم افتاده كه مگر سال‌هاي حرام به خودي خود رفتني است؟ مگر استبدا با سكوت من و تو از پاي در مي آيد؟ بعضي شب‌ها و بعضي تيرگي ها هستند كه از قانون طبيعي چرخش ايام پيروي نمي كنند. اين شب ها رفتني نيستند من تو هستيم كه بايد از اين شب‌ها عبور كنيم. اما هنوز راه كارش را نمي دانم. كوكب هدايتي هم در آسمان تيره اين ديار طلوع نكرده و شايد هم زمان طلوع آن ستاره‌ها سپري شده باشد.

فقط اين هست كه انگار گفتمان ديگري در جامعه دارد شكل مي‌گيرد، حرف‌هاي تازه‌اي در حال موج برداشتن است. حرف تشكيل جبهه‌ي دموكراسي خواهي است، حرف اعلاميه‌ي حقوق بشر است، حرف حقوق اقليت‌هاي قومي و مذهبي است. در اينجا كه ما زندگي مي كنيم اين‌ها حرف‌هاي كمي نيستند.

اما تو هم مي‌داني كه اين حرف‌ها در چارچوب اين قانون اساسي كه الآن هست نمي‌گنجد و انگار همه‌ي اين حرف‌ها خواب و خيالي بيشتر نباشد. آنهم زماني كه عظيم ترين منابع و ثروت‌هاي ملي در اختيار حاكميت است. يعني اگر قانون اساسي نرم افزاري براي ادامه‌ي نظام كنوني باشد منابع ملي هم سخت افزارش هست.

همه‌ي اين ها را تو بهتر از من مي‌داني. به همين دليل هم به اين خواب و خيال دموكراسي خواهي زهرخند مي‌زني. منهم اعتماد چنداني به اين رؤياها ندارم، انگار به اضغاث احلام مي‌ماند اين خواب‌ها. به ويژه وقتي كه اين پرنده‌ي خيال هنوز در آسمان انديشه‌ي خودت پرواز نكرده باشد و ديگري براي تو خواب دموكراسي ديده باشد و خودش هم بخواهد خوابش را براي تو تعبير كند. از كجا كه اين حرف ها بازهم فريب ديگري نباشد؟

با اين همه باز هم ترديد راحتم نمي گذارد.

من يك چيز ديگري هم مي دانم كه شايد تو خيلي آن را جدي نگيري. من به رؤيا و خيال اعتقاد دارم. بي اعتمادي با اعتقاد فرق مي كند. به آن ها كه اين خواب را براي من و تو ديده اند اعتماد چنداني ندارم اما به اصل رؤيا اعتقاد دارم. شايد فكر كني خرافاتي شده‌ام اما حتما مي داني كه خواب و خيال هم مي تواند هنر موثري باشد تا ذهن ما را برانگيزاند براي تغيير وضع موجود. با همين رؤياها و خيال‌ها بعضي باورها دارد شكسته مي‌شود. بعضي تابوها دارد فرو مي‌ريزد. فكر نمي‌كني همين ها نشانه‌هايي از پيوند اين رؤياها با تغيير گام به گام واقعيت باشد؟

مگر ملت‌هاي ديگر براي عبور از استبداد به دموكراسي با همين گونه رؤياها و خيال‌ها آغاز نكردند؟ مگر انقلاب مشروطه با همين خواب و خيال‌ها شروع نشد؟ مگر كار شاعر و هنرمند از جنس رؤيا و خيال نيست؟ و مگر آفرينش چشم اندازي تازه در ذهن خلق از همين‌جا آغاز نمي‌شود؟

مي‌بيني كه حالا نمي‌تواني همه چيز را سياه و سفيد ببيني، هنوز هم مايه‌هاي ترديد به جاي خود باقي است. اين هم قشنگ نيست كه من يا ديگري براي تو بگويد كه انتخابات را تحريم كني يا درآن شركت كني. يا مثلا به فلاني اگر راي دهي به صواب نزديك‌تر است. يعني باز هم همان شيوه‌ي سنتي مريد و مرادي مي شود، همان روندي كه شايد باز به نوع ديگري از ولايت روشنفكر بر صغير و محجور و نابالغ بيانجامد. همين است كه حالا بايد خودت به ذهن خودت فشار بياوري، حالا تو داري بزرگ مي شوي، بايد ياد بگيري تا صورت حسابت را خودت جمع بزني، مگر ظهور و توسعه ي دموكراسي از همين جاها شروع نمي شود؟

 

موضوع: يادداشت هاي کوتاه ***:[ admin ] : [497