پژوهشی در معنا شناسی واژه‌ی «دین» در سه متن تورات، اوستا، و قرآن 

 ———————————–

شناسنامه کتاب:

نام کتاب: دغدغه های فرجامین        

نویسنده: علی طهماسبی
طرح جلد: مریم امیر فرشی نژاد

چاپ اول: زمستان ۱۳۷۹۱۳۸۳٫ در ۱۰۵ صفحه   
تعداد: 
۳۰۰۰

نشر یاد آوران:

آدرس پست الکترونیکی  :
web site :  www.yadavaran.ir
Email:  info@yadavaran.

 

 از متن  :

واژه‌ی "دین" را در متون اوستایی، تورات، قانون‌نامه‌ی حمورابی، و در قرآن مورد بررسی قرار داده‌ام. در این جست و جوها نشان داده‌ام که چرا در قرآن واژه‌ی دین به دو معنای ظاهرا متفاوت آمده است، و مشخص‌تر این‌که:

دین، عبارت است از دغدغه‌ای درونی در انسان که معطوف به نهایی‌ترین فرجامِ خویش است  .

رفتار هرکسی، آگاهانه یا نا آگاهانه،‌ مبتنی بر همان دغدغه‌ی درونی است،‌و نتیجه‌ای که از آن رفتارها حاصل می‌شود، شکل و شمایل نهایی خودِ انسان است که هیچ گزیری از آن نخواهد بود

 -----

 این گزیده را دوستی انجام داده که نه او را دیده‌ام، نه نامش را می‌دانم:

یادداشت های «دغدغه های فرجامین» – «پژوهشی در معناشناسی واژه دین» 4 ژوئیه بدست آونگ

از کتاب «دغدغه های فرجامین» – «پژوهشی در معناشناسی واژه دین» نوشته علی طهماسبی – نشر یادآوران 1379

– چنین می نماید که درد آدمی پیش از آنکه جاودانه شدن باشد، درد عدالت و داوری بوده است. آنها که هنوز زاده نشده اند و آنها که هیچ گاه زاده نخواهند شد از این رو مورد آفرین جامعة ابن داود قرار می گیرند که ظلمها و ستمهای آشکار در زندگی را نمی بینند. جستجوی فرجامی بهتر برای زندگان همان داوری نهایی خواهد بود، و عالم پس از مرگ پیش از آنکه پاسخی به درد جاودانگی آدم باشد، پاسخی شایسته به بی عدالتیها، ستمها و نیرنگها خواهد بود. گذر اندیشۀ دینی از بدویت، عبور از نیازهای ابتدایی در جستجوی فرجامی که در آن داوری دربارۀ کردار آدمیان به گونۀ شایسته ای انجام گیرد، یکی از بزرگترین و اساسی ترین جان مایه ها برای توسعه دینی در عالم بشریت بوده است. درست همین جاست که دین به معنای داوری و جزاء، بلندترین، دورترین و مقدس ترین مقصد و هدف آدمیان قرار می گیرد.  (برگهای 28 و 29)

– واژۀ «مینو» در زبان اوستایی به معنای «جهان» است اما نه این جهانی که با چشمِ سَر قابل رؤیت می باشد بلکه «مینو» عبارت است از جهان غیب و جهانی که به عالم خلق درنیامده و پیکر گیتیانه و مادی نیافته است. مفهوم «مینو» یا جهان غیب تا حدود زیادی با مفهوم «عالم امر» که در قرآن آمده نزدیک است و با عالم خلق تفاوت دارد.

هریک از آفریده ها که در هستی هست، پیش از آنکه «هست» شود و به خلق درآید در جهان «مینو» که ابدی و جاودانه است در هیأتی نا اُستومند، بی شکل و شمایل و غیر مادی حضور داشته است. و چون به جهان خلق وارد می شود و لباس آفرینش بر خود می پوشاند و پیکر گیتیانه پیدا می کند، باز هم گوهر مینَویِ خود را از دست نمی دهد، بلکه هستی و  دوامش در پیکرِ مادی و گیتیانه بر آن گوهر مینَوی استوار است. و چون این پیکر مادی در عالم خلق یا در علم هستی فروریزد و متلاشی گردد، آن گوهر مینوی در جهانِ «مینو» باقی می ماند. داشتن «مینو» یا به تعبیر امروز داشتن «روح» ویژه مردمان نیست، بلکه هریک از جانوران، گیاهان و حتی سنگها و جمادات که به نظر ما بی جان می آیند، همه و همه به یُمن عالم غیب یا جهانِ «مینو» هست می شوند و در خود بارقه ای از عالم «مینو» را دارند. (برگهای 37 و 38)

– هنگامی که دین در تن گیتیانه شکفته نشود و آدمیان تنها به جسم و کالبد خاکی، آدم شمرده شوند، تمناها و خواسته های درونی آدمیان نیز خواسته های تن و تمنّاهای جسم خواهد بود، دوست داشتنها و عشق ورزیدنها نیز همچنان از دریچۀ پیکرِ گیتیانه نگریسته می شود و حرمتی برای جان و روان آدمی باقی نمی ماند. از سوی دیگر این خواسته ها و تمنّاها با نظام شکل گرفتۀ دینی که از گذشتگان به میراث گرفته شده است تضاد و تعارض پیدا می کند.

به تعبیر دیگر، برخی ممنوعیتها و تحریم ها و رفتارهای دینی که نام دین به خود گرفته اند، برای آن است که گوهر درونی یا همان دین که حسِ باطنی تشخیص نیک و بد و زندگی و نازندگی است در آدمیان بالنده و شکوفا گردد. حال اگر آن حس درونی و باطنی را تخطئه و فروزۀ خرد ایزدی را در دل خاموش کنیم و فقط به اجرای آداب، مناسک و سنن اکتفا کنیم، آنگاه آن آداب و مناسک نه تنها بی معنی می گردد که زنجیرهایی می شود بر دست و پای آدمیان تا آنجا که آنها را از یک زندگی جانوری و طبیعی هم باز می دارد. (برگ 57)

– قرآن در آیۀ «الیوم اکملت لکم دینکم» (سورۀ مائده) خطاب به همانهایی که پیش از این دینشان کامل نبود و کافران آنها را استهزاء می کردند می گوید «امروز» و «برای شما»، «دین شما را کامل کردم». آیا این کمال بخشیدن به معنای آن است که دین برای همۀ بشریت کامل شده است یا برای همانها که قرآن تصریح می کند؟

به نظر می رسد که اگر واژۀ دین را در این آیه و آیات مشابه بدون معنای نسبی آن در نظر بگیریم، گرفتار کج فهمی های نابخشودنی خواهیم گشت. زیرا با عدم درک معنای نسبی دین، کاملیتی را که فقط برای مردمان آن روزگار مطرح شده است، به تمامی بشریت تعمیم خواهیم داد و  ناچار اندیشه دینیِ خود را در نقطه ای از زمان و مکان که از آنِ ما نیست متوقف خواهیم کرد. از سوی دیگر فهم معنای نسبی دین مستلزم آن است که معنای اساسی یا معنای «پایه» آن را قبلاً فهمیده باشیم.

با آنکه در یک دورۀ بیست و یک ساله تغییرات گوناگون در آداب، مناسک، رفتارها، حقوق اجتماعی و… باعث پیدایش معانی نسبی تازه ای از دین می شود ولی شواهدی هست که نشان می دهد از دیدگاه قرآن معنای «پایه» فارغ از همۀ تحولات زمانی و مکانی، همواره یگانه بوده و هست. معنای «پایه» یعنی آن گوهر ذاتی و یگانه ای که مقید به زمان، مکان و اشخاص ویژه ای نیست. در حالی که معنای نسبی مقید به زمان، مکان و اشخاص می باشد، مانند آیه ای که شرح آن گذشت. (برگهای 65 و 66)

– دین عبارت است از مجموعه رفتار آدمی که به اختیار و آزادی و انتخاب خودِ آدمی صورت می گیرد و همچنین دین عبارتست از نتیجه و برآیند آن کردارها و رفتارهای صورت پذیرفته که هرکسی ناگزیر از پذیرفتن آن است.

از این جهت شاید بتوان آزادی در عرصه دین را نیز مشخص نمود. هنگامی که هر آدمی این نکته ساده و ابتدایی را درک نماید که هر عملی هرچند آزادانه، دارای واکنش و نتیجه ای جبری و ناگزیر می باشد، آنگاه می داند که از آزادی خویش چگونه بهره برداری کند و چه رفتار و کرداری را انتخاب کند تا بتواند عواقب و نتایج آن رفتار و کردار را برای خود چیزی مطلوب و دلخواه گرداند.

به سخن دیگر، آزادی یک روی دین است. روی دیگر آن، پذیرفتن مسؤولیت سرنوشت خویش و قبول فرجام کاری است که هرکسی انجام داده است و این چیزی بسیار سهمگین است. (برگ 84)

پایان یادداشتها – بهار 1384

 

پی نوشت در امروز (4 جولای 2015 – 14 تیر 1394): خواندن آخرین جملۀ یادداشتهای ده‌سال پیشم من را به این فکر انداخت که نگاه اگزیستانسیالیست‌هایی مانند سارتر و دوبووار بسیار نزدیکتر است به مفهوم «دین» تا زاهدنمایان جزم اندیشی که در طول تاریخ سرشان در آخور دین جنبیده و دستشان در خون خلق چمیده!