نگاهی دیگر به سوره‌ی اسراء (فایل پی دی اف)

وقایعی که قرآن از بنی‌اسرائیل بر می‌شمارد و تعریض‌هایی که بر آنان دارد، چیزهایی است که بعدها اغلب مسلمانان هم به آن گرفتار شدند. چیزهایی مانند خود بزرگ بینی‌ها، غلو در دین، و طرح معجزات عجیب و غریب برای بزرگ نمایی خود

تنها دانش جدید انسانِ امروز  نیست که با داستان معراج جسمانی پیامبر مشکل دارد، از همان روزگار که این داستان در میان مسلمانان مطرح شد، بودند کسانی که آن را رؤیایی پیامبرانه تلقی نمودند و منکر آن بودند که پیامبر با تن خویش به آن سفر شبانه رفته باشد. مهم‌ترین امتیازی که دانش جدید برای منکران معراج جسمانی ارائه نموده، دگرگونی ساختار زمین و آسمان در نگاه انسان امروز و ابطال نظریه‌ی مشهور بطلمیوسی بود.

با این همه، بسیاری از مردمان، چه در آن روزگاران کهن و چه در این روزگار، دوست‌تر ‌دارند که مضامین دینی خود را با انواع معجزات و خرق‌عادت‌ها و غلو و اغراق در آمیزند. نشان دادن اینکه ریشه‌های چنین علاقه‌ای چیست و در کجاست، از حوصله‌ی این مجال بیرون است، اما می‌توانیم نگاهی دیگر به این داستان داشته باشیم، از آن جهت که شاید ما را گریزی از نقد باورهای دینی خودمان نیست.

هرچه هست، ظاهرا یکی از ساده‌ترین راه‌ها برای طرح معجزه‌های عجیب و غریب، نوعی تجسد بخشیدنِ عجولانه و غیر واقعی به وقایع معنوی و روانی است و همچنین مفاهیم معنوی را در اشکال مادی و عینی نقل کردن و محدود نمودن. این اتفاقی است که هم در داستان معراج پیش آمد و هم در داستانِ مسیح در باور مسیحیت که وی را تجسد خداوند در زمین تلقی نمودند و در بسیاری داستان‌های دیگر مانند داستان شق‌القمر[1]

از آنجا که این گونه داستان‌ها به‌هر حال باید مورد تایید کلام وحی هم قرار گیرد، اولین آیه از سوره‌ی اسراء را پایه و اساس برای داستان معراج قرار داده‌اند و اغلب مفسرین قرآن این آیه را دلیلی بر سفر شبانه‌ی محمد رسول از مکه به بیت‌المقدس و سپس به آسمان‌ها دانسته‌اند:

گفتند رفتن رسول- عليه السّلام- بيشتر تا به بيت المقدس نبود كه ظاهر قرآن بيش از اين نيست، و آن معتزليان‏اند و جماعتى دگر گفتند: رسول- عليه السّلام- اين در خواب ديد، و آن نجّاريانند.[2] و بعضى حشويان گفتند: روح او به معراج بردند و تن او در مكّه بود. و آنچه درست است آن است كه رسول- عليه السّلام- را به آسمان بردند به نفس و تن او و آسمانها به او عرضه كردند و بهشت و دوزخ بر او عرض كردند و او معاينه بديد[3]

این نمونه از تفسیر که در روض‌الجنان آمده، در اغلب تفاسیر دیگر نیز مشاهده می‌شود. در برخی روایات دیگر، داستان معراج با داستان اسراء، را دو واقعه‌ی جدا از هم دانسته‌اند و آیاتی از سوره‌ی نجم را که قبل از سوره‌ی اسراء نازل شده بود، دلیلی بر سفر جسمانی رسول به آسمان دانسته‌اند،[4] که در آن سفر پیامبر علاوه بر سفر جسمانی، همچنین بهشت و دوزخ را به معاینه مشاهده نمود.

تعریف صحنه‌‌هایی از گرفتاری دوزخیان که از سوی مفسرین در روایات مربوط به معراج آمده، با بسیاری صحنه‌ها که قبل از اسلام در کتاب ارداویراف نامه آمده بود، شبیه و نزدیک است و این گمانه را تقویت می‌کند که شاید مفسرینی که قایل به دیدار پیامبر از بهشت و دوزخ هستند، دانسته یا ندانسته، بخشی از  ادبیات دینی دوره‌ی ساسانیان را هم به اسلام و به محمد رسول نسبت داده‌اند.[5] برای توضیح مطلب، خود را ناگزیر می‌بینم به سه مورد مشخص اشاره کنم که عبارتند از:

 1- زمانی که سوره‌ی اسراء نازل شد و اینکه در آن هنگام مسلمانان و به ویژه محمد رسول در چه شرایطی بوده‌اند.

 2- پیش زمینه‌های داستان «اسراء» در متون عهد عتیق و داستان یعقوب که چگونه «اسرا+ئیل» لقب گرفت

 3- بازخوانی داستان اسراء برای محمد رسول در قرآن 

 1- وضعیت مسلمانان در هنگام نزول سوره‌ی اسراء

برخی آیات و سوره‌ها در قرآن هست که دقیقا نمی‌توان مشخص کرد کدام در مکه و کدام در مدینه نازل شده است، مانند سوره‌ی «الفاتحة»، «الرعد»، «التغابن» و...  و میان قرآن شناسان و مفسرین در این مورد اختلاف نظرهای بسیار است.[6] در عین حال، برخی از آیه‌های دیگر که با وقایع تاریخی گره خورده و درهم آمیخته است، به قرینه‌ی همان وقایع می‌توان زمان نزول آن را تا حدودی مشخص نمود، مانند آیه‌ی مربوط به خمس غنایم [7]

همه‌ی راویان و مفسران اتفاق نظر دارند که سوره‌ی اسراء مکی است و هنگامی نازل شده که مسلمانان در محاصره‌ی اقتصادی و سیاسی قریش بودند، این نکته را از متن خود این سوره هم می‌توان فهمید.[8] در این ایام آزار قریش نسبت به کسانی که مسلمان می‌شدند، چندان افزایش یافته بود که پیش از نزول این سوره مسلمانان در صدد هجرت بر آمده بودند و پیامبر برخی از مسلمانان را با آیاتی از سوره‌ی مریم به حبشه فرستاده بود که  فرمانروای آن (نجاشی) مسیحی بود. بسی محتمل است که مسیحیان در آن نواحی، از فرقه‌ی نسطوریان بوده باشند که اعتقادات آنان در باره‌ی مریم و مسیح، بسیار نزدیک با آن مضامینی است که در قرآن آمده.

از کتب و روایات مربوط به تاریخِ نزول آیه‌ها و سوره‌های قرآن چنین بر می‌آید که اغلب سوره‌هایی که سرگذشت رسولان پیشین در آن آمده، مربوط به همین دوران سختِ قبل از هجرت است. مانند سوره‌ی ابراهیم‌، سوره‌ی انبیاء، سوره‌ی یوسف‌، سوره‌ی کهف،  سوره‌ی طه، سوره‌ی لقمان، و....

سیر نزول این آیات و سوره‌ها نشان می‌دهد که در این شرایط، توجه پیامبر و مسلمانان به سلسله‌ی رسولانِ ابراهیمی معطوف است و آیات قرآن مدام در تایید آن رسولان نازل می‌شود. تنها مرکزی هم که رد پای همه‌ی این رسولان را بر خود دارد همان خانه‌ی قدس و بیت‌المقدس است که در اولین آیه‌ی سوره‌ی اسراء «مسجدالاقصی» نامیده شده است. این نام‌گذاری از سوی قرآن هم به اعتبار دوری بیت‌المقدس نسبت به مسجدالحرام و مکه بوده است.

به تعبیر دیگر، روزگاری که خانه‌ی کعبه به بت‌خانه بدل شده بود و اصنام و اوسان عرب جاهلی آن را اشغال کرده بودند، و متولیان کعبه، آیین شرک را بر آن تحمیل نموده بودند، و مسلمانان مکان امنی در آن حرم نداشتند، بدیهی می‌نماید که محمد رسول و مسلمانان، روی به سوی خانه‌ی قدسی بنمایند که یادگارِ دیگر رسولان ابراهیمی دانسته می‌شد و به جای کعبه، آن‌جا را قبله‌ی خود قرار دهند.

احتمالا مهمترین خطری که در این رویکرد برای پیامبر و مسلمانان می‌توان تصور کرد، یکی هم این است که یهودیانِ ساکن در حجاز، مسلمانان را به سخره بگیرند و محمد رسول را مشتاقِ ورود به آیین یهود و پناه گرفتن در نزد آنان تصور کنند. این در حالی است که آیین یهود مبتنی بر نژاد و قبیله است و  معمولا غیر از نژاد یعقوب و اسباط دوازده‌گانه، دیگران را به خود راه نمی‌دهند.

محمد رسول از یک سو پیوند خود را با رسولان سلسله‌ی ابراهیمی بیان می‌کرد و از سوی دیگر باید نشان دهد که نه تنها احتیاجی به حمایت یهودیان از خود ندارد بلکه گفتار آنان را در باره‌ی ابراهیم و یعقوب و یوسف و دیگر رسولان، آمیخته با اغراق و تحریف می‌داند.

با اندکی تامل می‌توان این نکته را دریافت که روایت قرآن از زندگی و احوال رسولان، در پاره‌ای از مضامین، بسیار متفاوت است از آنچه یهودیان به تورات نسبت می‌دادند. به عنوان مثال می‌توانیم داستان عهدِ خداوند با ابراهیم را در دو متن تورات و قرآن مورد تامل قرار دهیم که اولی[روایت تورات] مبتنی بر حفظ و کثیر نمودن اولاد ابراهیم و اسحاق و یعقوب است و تسلط آنان بر همه‌ی مردمانِ دیگرِ جهان،[9] و دومی[روایت قرآن] مبتنی بر هویت هر فرد و ایمانی فردی است که رابطه‌ی نژادی را در پیشگاه خداوند به رسمیت نمی‌شناسد و صراحتاً آن را رد می‌کند.[10]

 در اغلب آیات و سوره‌هایی که شرح حال رسولان پیشین آمده، تعریض‌هایی از این گونه نسبت به یهودیان دیده می‌شود. ظاهرا خصومت یهودیان با محمد رسول، از همین‌جاها آغاز می‌شود.11]

بعدها که پیامبر و مسلمانان در مدینه مستقر شدند، این خصومت‌ها آشکارا خود را نشان داد، چندان‌که یهودیان اطراف مدینه، علیه محمد رسول با قریش همدلی‌ها کردند و حتی در شکستی که قریش در جنگ بدر از مسلمانان داشتند، برخی از یهودیان به تسلیت و تعزیت آنان به مکه رفته بودند و ضمن تعزیت، آنان را به طلب ثار و انتقام تحریض نموده بودند.[12]

احتمالا با در نظر گرفتن این اوضاع و اوحوال می‌توانیم آرایش نیروهایی که علیه رسالت محمد دست اندر کار شده‌اند را روشن‌تر مشاهده کنیم، از یک سو قریش با تمامی امکانات اعتقادی، مالی، تبلیغاتی، و به ویژه در اختیار داشتن بیت‌الحرام، از سوی دیگر خطری که یهودیانِ آن سامان از جانب محمد حس می‌کردند آنان را به توطئه علیه رسالت محمد و مسلمانان بر می‌انگیخت.

در این شرایط، جدالی سهمگین در پیشِ روی محمد و مسلمانان قرار داشت که پیروزی در آن حتی با سلاح و سپاه هم اگر می‌بود ارزشی نداشت بلکه به نفوذ کلام وحی و اعتبار یافتن رسالت محمد نزد همگان، به عنوان ادامه‌ی سلسله رسولان ابراهیمی میسر می‌گردید.

به‌ گمان من، آنچه در قرآن به عنوان [اسراء] آمده، می‌تواند رابطه‌ای تنگاتنگ با همین اوضاع و احوالی که بر شمردم داشته باشد. آیا هنگامی‌که که مسجدالحرام میزبان انواع بت‌های عربِ جاهلی است و تندیس عقیق فام هبل در درونِ خانه‌ی کعبه جا خوش کرده، باز هم باید به همان سو نماز بگزارند؟ یا قبله به سوی بیت‌المقدس بگردانند؟

از نکته‎های قابل تامل یکی هم این است که همه‌ی مفسرین و تاریخ نویسان مسلمان، داستان تغییر قبله از بیت‌المقدس به سوی مکه را که در میانه‌ی سال دوم هجرت اتفاق افتاد نوشته‌اند اما اکثر قریب به اتفاق ننوشته‌اند که دقیقا از چه زمانی محمد رسول و مسلمانان نمازشان را به سوی بیت‌المقدس می‌خوانند که بعدا در نیمه‌ی سال دوم از سوی کلام وحی به آنان اجازه داده می‌شود که از این پس به سوی کعبه نماز بگزارند؟

بسی محتمل است که آیاتِ نخستین سوره‌ی [اسراء] که در مکه نازل شده، یکی هم ناظر به همین مسئله باشد، یعنی کشاندن قبله‌ی مسلمانان از مکه به سوی بیت‌المقدس.

واژه‌ی [اسراء] به لحاظ لغوی از ریشه‌ی سَرَی است اما اصطلاحا آن را سفر شبانه معنا کرده‌اند. در قرآن هم آیاتی دیده می‌شود که ظاهرا همین معنا را به ذهن متبادر می‌کند اما با تامل در همان آیات نکته‌ی دیگری را هم می‌توان در معنای [اسراء] دریافت که شاید مورد غفلت قرار گرفته باشد. این آیات یکی در داستان موسی است که به او وحی می‌شود تا بنی اسرائیل را از مصر بیرون ببرد[13] و دیگری در داستان لوط که به او گفته می‌شود شب‌هنگام خانواده‌ی خود را از دیاری که در آن هست بیرون ببرد.[14] در این هر دو مورد، شهری را که باید ترک کنند، شهری ستمگر بر آنان است که فرصت رشد و تعالی را به آنان نمی‌دهد. هم بنی اسرائیل در مصر به ستم گرفتارند و هم لوط در شهر سدوم. به همین مناسبت باید آمادگی رفتن به جایی را پیدا کنند که برکنار از زور و سلطه‌ی دیگران، فرصت زیستنی انسانی برایشان فراهم گردد. و اکنون محمدِ رسول و مسلمانان در مکه آیا موقعیتی شبیه به آنان ندارند؟

مورد سومی هم هست که یکی دیگر از مشتقات واژه‌ی [سَرَی] در داستان مریم آمده است، آن‌هم در شزایط بسیار سخت و دشواری که مریم با آن مواجه است. مریم به دور از چشم دیگران، آبستن فرزندی شده است، هنگام وضع حمل در خلوت و تنهایی خویش و در پیچ و تاب درد زایمان، آرزو می‌کند کاشکی پیش از این مرده بود و از فراموش شدگان می‌بود.[15] این آرزو نه از دشواری درد زایمان، بلکه از آن جهت که چگونه به سوی قوم و قبیله‌ی خود باز گردد در حالی فرزندی بی‌پدر را در آغوش خواهد داشت. در برابر این آرزوی مرگ و پیوستن به فراموش شدگان، کلام وحی پاسخ او را به این گونه بیان می‌کند:

اندوه مدار، خداوند تو در زیر پایت، جاری شدن را قرار داده است[الا تحزنی، قد جعل ربک تحتک سریّا]

واژه‌ی [سریّا] را در تفاسیر نهر کوچک یا جاری شدن جوی معنا کرده‌اند این معنا البته معنای لغوی [سریّا] نیست [سَرَی] که ریشه‌ی [اسراء] و [سریّا] است پیش از آنکه به معنای سفر نمودن از نقطه‌ای به نقطه‌ی دیگر باشد، به معنای سرایت کردن، نفوذ نمودن و گسترش یافتن است، مانند درختی که رگ و ریشه‌ی خود را در زمین گسترش می‌دهد[16]

بنا بر این سخن مفسرین در باره‌ی جاری شدن نهری کوچک در زیر پای مریم، می‌تواند استعاره‌ای باشد از اینکه:

ای مریم، تو از مردگان و به انتها رسیدگان نیستی، مرگ و نابودی را آرزو مکن، این واقعه که بر تو آمد، آغازی است برای جریان یافتن عهدی تازه در این جهان 

بعد هم از سوی خداوند به او سفارش می‌شود که:

بخور و بیاشام، و دیده روشن دار، پس اما هر کس را دیدی، بگوی امروز برای خداوند هستم، روزه‌ای که هیچ سخنی با دیگران نگویم[17]

 

2- پیش زمینه‌های «اسراء» در متون عهد عتیق

مشخص‌ترین نامی که با داستان [اَسری یا اسراء] نزدیک می‌نماید، [اسرائیل] است. این لقب برای یعقوب به داستانی باز می‌گردد که شبی را تا طلوع فجر با کسی که نمی‌دانست کیست در حال دست و پنجه نرم کردن بود.

داستان از این قرار بود که یعقوب به روزگار جوانی پس از کشمکشی سخت با برادرش عیسو،  سرزمین مادری خود را ترک نموده و به نزد خالوی خود لابان رفته بود. در آن هنگام ثروت یعقوب تنها یک چوب‌دستی بیشتر نبود اما اکنون پس از سالیان دراز که راه بازگشت به سرزمین مادری خویش را در پیش گرفته بود دارای اموال و فرزندان و خدمت‌کاران و گله‌های بسیار بود. همچنین شنیده بودکه برادرش عیسو، مردی قدرتمند شده است و سپاهیانی نیز در اختیار دارد. از این جهت هراسی به دل داشت که شاید عیسو به انتقام کشمکش‌های پیشین، به نبرد علیه او برخیزد، اگرچه خداوند به یعقوب وعده داده بود که در این بازگشت با او همراه باشد،[18] در عین حال هراس از مواجهه‌ی با عیسو همچنان یعقوب را در چنبره‌ی خود داشت و نقشه‌ها می‌کشید که چگونه برادر را به مهر در آورد و خشم او را فرو نشاند

قاصدان هم خبر آورده بودند که اکنون عیسو که از آمدن برادر خبر شده با چهارصد نفر به استقبال می‌آید، این خبر اگرچه نشانِ آشتی در خود داشت اما باز هم هراس یعقوب را افزون می‌کرد که:

مبادا بیاید و مرا و زنان و فرزندان را از دم تیغ بگذراند[19]

هدایای بسیار از انواع گاوان و شتران و گوسفندان آماده نموده و پیشاپیش برای عیسو فرستاد، زنان و فرزندان و دیگر اموال خود را هم از نهری که مرز سرزمین مادری‌اش بود و اکنون در اختیار عیسو بود عبور داد و خود در این سوی مرز تنها ماند:

و یعقوب تنها ماند، و کسی تا طلوع فجر با وی کشتی می‌گرفت[20]

این کشتی گرفتن با کسی که نمی‌دانست کیست، به کشتی گرفتن با تردیدها و هراسی می‌ماند که در این شب هول به جانش چنگ انداخته است. یعقوب می‌داند که برای راه یافتن به سرزمین مادری، باید در دل برادر نفوذ کند، آن همه هدایا هم که پیشاپیش فرستاده شاید کاری از پیش نبرد. همچنین یعقوب به خداوندی اعتقاد دارد که خدای برادرش هم هست، عیسو را هم همان خداوندی آفریده که یعقوب را آفریده است، او هم در این هستی سهمی از حیات و بودن دارد، چه سود از فرجامِ جدالی که همچون داستان هابیل و قابیل، یکی کشته شود و دیگری ملعون؟ انگار در چنین شبی یعقوب تلاش می‌کند تا به یاری خداونش که خدای عیسو هم هست، راهی به مهر بگشاید و عبور خود را به سوی کنعان چنان هموار سازد که نه خود به تیغ برادر از پای درآید و نه از روی کشته‌ی برادر بگذرد.

به روایت تورات، این کشتی گرفتن تا طلوع فجر ادامه داشت و یعقوب توانست در این آزمون دوام آورد سپس کسی که با یعقوب کشتی می‌گرفت گفت:

اکنون مرا رها کن، زیرا که فجر می‌شکافد،

یعقوب گفت تا مرا برکت ندهی رهایت نمی‌کنم،

 به وی گفت: «نام تو چیست؟»

 گفت: «یعقوب»،

گفت: از این پس نام تو یعقوب خوانده نشود بلکه اسرائیل، زیرا که با خدا و انسان مجاهده نمودی و نصرت یافتی

و به این گونه یعقوب از نهری که مرز میان او و عیسو بود عبور کرد و هنگامی‌ هم که با برادر خود روبرو می‌شود، مهر و شفقت او را نسبت به خود مشاهده می‌کند، انگار همه‌ی آن خصومت‌ها در همان کشتی شبانه مغلوب شده‌اند[21]

به احتمال قریب به یقین، داستان کشتی گرفتن یعقوب را می‌توان واقعه‌ای نمادین و رمزی تلقی کرد که ریشه در یک تجربه‌ی پر رمز و راز و هراس انگیزِ قدسی دارد و نه یک واقع‌بودگیِ عینی و معمولی. همچنین توجه به این نکته ضروری می‌نماید که چرا و چگونه در پاسخ یعقوب برای برکت یافتن، به این بسنده می‌شود که نامش از این پس [اسرائیل] باشد. احتمالا در این نام‌گذاری تازه برای یعقوب چیزی یا چیزهایی نهفته است که پس از ظلوع فجر با خود می‌گوید:

خدا را دیدم و جانم رستگار شد[22]

مفهومِ «دیدنِ خدا» در این داستان نه ربطی به سفر به آسمان‌ها دارد و نه دیداری از جنس مواجهه‌ی جسمانی. و مفهوم رستگاری نیز در متن تورات، تداوم یافتنِ حیات و گسترش پیدا کردن آدمی در این هستی و در همین زمین، به همراهی خداوند است. واژه‌ی اسرائیل هم که از دو جزء «اسرا + ئیل» تشکیل شده است همین مفهوم را می‌رساند، زیرا همان گونه که اشاره شده معنای پایه در «سَرَی» گسترش یافتن ، ریشه دواندن، و جاری شدن است و « ئیل» یکی از نام‌های خدا است.

بازخوانی داستان اسراء برای محمد رسول

پیش از این به اشاره گذشت که احوال محمد رسول در مکه چگونه بوده است همچنین سوره‌هایی که در باره‌ی سلسله‌ی رسولان ابراهیمی نازل می‌شد و پیوندی که میان محمد و آن رسولان به ویژه با ابراهیم پدید آمده بود. این پیوند تنها به ذکر نام و بازخوانی داستان آنان خلاصه نمی‌شد، حتی مدعی آن هم نبود که محمد از نژاد ابراهیم است. بلکه محمد، فارغ از داعیه‌ی قومی و نژادی، خود بازخوانی‌ تازه‌ای بود از همان رسولان. اگر در قرآن از ابراهیم به عنوان شکننده‌ی بت‌ها یاد شده است،[23] اگر ابراهیم قوم و قبیله‌ی خود را از پرستش اصنام منع و ملامت می‌نماید،[24] اکنون محمد نیز از همه‌ی اصنام روی برگردانیده و می‌رود تا در فرصتی دیگر همچون ابراهیم آن اصنام را از پای در آورد، کیست که روز فتح مکه را به یاد نیاورد که محمد در آن واپسین سال‌های عمر خود سوار بر شتر خویش با گوشه‌ی کمان خویش اصنام حرم را یکان یکان فرو می‌غلتاند؟ و کیست که محمد رسول را در این واقعه با ابراهیم که اصنام را شکسته بود شبیه نیافته باشد؟ و چه بی‌مقدار است آن روایاتی که صرفا شکل و شمایل ظاهر محمد را به شکل و شمایل ظاهر ابراهیم شبیه می‌انگارند

با این مقدمات، اکنون می‌توانیم یک بار سوره‌ی اسراء را از این منظر هم مورد مطالعه قرار دهیم[25]

در این رویکرد، هیچ توجیهی در میانه نیست که «سَرَی» را «سَیَر» و سفر شبانه معنا کنیم به ویژه آنکه اگر به قول مفسرین بسنده کنیم و اسراء را صرفا سفری شبانه و اعجاز آمیز تلقی کنیم، می‌بینیم هیچ رابطه‌ی منطقی میان آیه‌ی اول و آیات بعدی پدید نمی‌آید.

در اولین آیه‌ی سوره‌ی اسراء آمده است که:

منزه است او [خداوند] که در شبی از شب‌ها، ستایشگر خود را [محمد را] از مسجدالحرام به سوی مسجدالاقصی برد[26] آن‌جا که پیرامونش را مبارک گردانیدیم تا از آیات خود، او را [محمد را] نشان دهیم، البته او [خداوند] شنوا و بینا است

خواننده‌ای که این سوره را برای خواندن آغاز کرده منتظر است تا ببیند خداوند کدام آیات خود را در این واقعه‌ی اسراء به محمد نشان خواهد داد. در ادامه متوجه خواهیم شد که منظور از [آیات] وقایعی است که برای پیشینیان و به ویژه وقایعی که برای بنی اسرائیل و مسجدالاقصی پدید آمده است

در آیه‌ی دوم از سوره اسراء اشاره‌ای به کتاب، موسی، و بنی اسرائیل شده است و اینکه خداوند آن کتاب را وسیله‌ی هدایت گردانید و قرار بود بنی اسرائیل جز خداوند، کسی و چیز دیگری را به خدایی نگیرند. این آیه هم هنوز مقدمه‌ای است برای طرح موضوعی دیگر

در آیه‌ی سوم، همگان به عنوان فرزندان نوح مورد خطاب قرار می‌گیرند، یعنی در این‌جا قرآن در خطاب به یهودیان به‌جای آنکه از واژه‌ی بنی اسرائیل استفاده کند، آنان را با عنوان ذریة نوح مورد خطاب قرار می‌دهد و تلویحا به‌یاد بنی‌اسرائیل می‌آورد که شما هم از همان نجات یافتگانی هستید که به همراه نوح از ویرانی نجاتشان دادیم. نقطه‌ی کانونی در این آیه، داستان طوفان نوح نیست، بلکه نژاده بودن بنی‌اسرائیل را به عنوان قومی جدا تافته به چالش می‌گیرد زیرا مطابق داستان‌هایی که در کتاب پیدایش آمده، تمامی ابناء بشر از همان فرزندان نوح پدید آمده‌اند که حام و سام و یافث نامیده شده بودند[27] 

آیه‌ی چهارم تا هفتم از داوری خداوند در مورد بنی‌اسرائیل سخن می‌گوید و اینکه خداوند در کتاب به ایشان تذکر داده بود که گرفتار فسادِ و خود بزرگ بینی می‌شوند:

و در کتاب به فرزندان اسرائيل اعلام كرديم كه شما دو بار در زمين فساد خواهيد كرد و طغيان بزرگى از شما سر خواهد زد

 و به سبب این فساد خداوند سپاهیانی قدرتمند را بر سر آنان گسیل می‌دارد چندان که مسجد را یا همان بیت‌المقدس را ویران می‌کنند. پس از این ویرانی باز خداوند بنی اسرائیل را مورد رحمت قرار می‌دهد و آنان می‌توانند خود را باز یابند. اما پس از مدتی بار دیگر هم گرفتار همان فساد و شقاق و خود بزرگ بینی خواهند شد و باز هم مسجد یا همان بیت‌المقدس همچون بار اول ویران خواهد شد[28] همچنین یاد آور می‌شود که اگر نیکی کنید به خود کرده‌اید و اگر بدی کنید باز هم به خود کرده‌اید

در آیه‌ی دهم آمده است که:

اين قرآن به استوارترين راه هدايت مى‏كند و مؤمنان را كه عمل صالح انجام دهند مژده مى‏دهد كه پاداشى بزرگ برای آنان است

از مقایسه‌ی بین این آیه و آیه‌ی دوم این سوره که گفته بود برای موسی کتاب را آوردیم تا هدایتی باشد برای بنی اسرائیل، می‌توانیم پیوندِ محکمِ رسالت محمد با رسالت موسی را در یابیم. به تعبیر دیگر، بنی اسرائیل که به سبب خود بزرگ بینی‌شان، از هدایتگری کتاب موسی سر باز زذه بودند، اکنون با رسولی دیگر مواجه می‌شوند که باز هم همچون موسی آنان را به هدایت می‌خواند. در این‌جا سخن قرآن همچون سخن حاکمان نیست که حاکمیت‌های پیش از خود را نفی می‌کنند و خود را منجی مردمان می‌خوانند بلکه تایید تمام و کمال رسالت رسولان پیشین است. حتی در هیچ‌کجای قرآن مشاهده نمی‌شود که محمد رسول را برتر و گزیده‌تر از رسولانِ پیشین بخواند. این اغراق‌ها و بزرگ‌نمایی‌ها که پیروان هر آیینی نسبت به پیامبر خود می‌نمایند، فتنه‌هایی است که شاید ریشه در نفسانیات خود آنان داشته باشد

وقایعی که قرآن از بنی‌اسرائیل بر می‌شمارد، چیزهایی است که بعدها مسلمانان هم به آن گرفتار شدند. آیا ادعای به آسمان رفتن رسول با تنِ خود، یکی از همان اغراق‌ها و غلو در دین نیست؟ و آیا این اغراق‌ها و افسانه‌سازی‌ها برای این نیست که مسلمانان در برابر دیگر ادیان خود را برتر نشان دهند؟

در آیه‌ی شصت همین سوره‌ی اسراء آمده است که:

تو را گفتيم كه خداوندت به همه‌ی مردم احاطه دارد و آنچه در رؤیا به تو نشان داديم و آن درخت لعنت شده،[29] آزمونی براى مردم است، آنان را بیم می‌دهیم اما جز طغيان بر خود نمی‌افزایند

در این آیه نکته‌هایی بسیار اساسی مطرح شده است اما آنچه به بحث مورد نظر در این مقاله مربوط می‌شود، اشاره به رؤیای پیامبر و آیاتی هست که در آن رؤیا به او نشان داده شده است که چگونه آدمیان با چشیدن از میوه‌ی زهرآلود جاودانگی، به طغیان‌‌گری بر می‌خیزند[30]

به تعبیر دیگر، در این آیه صراحتاً به رؤیایی اشاره می‌شود که در آن رؤیا خداوند آیاتی مهم را به پیامبر نشان می‌دهد. آیاتی که نشان می‌دهد خیر و شر انسان به گردن خودِ انسان است.[31] نشان می‌دهد که ملت‌ها چگونه راه انحطاط را پیش می‌گیرند و نشان می‌دهد که ستم آدمیان به یکدیگر و حقوق و حدود یکدیگر را رعایت نکردن، ستم به خویش و بی حرمتی به خویش است. در فاصله‌ی آیه‌ی دهم تا این آیه‌ی شصت، مسائلی از این‌گونه  مطرح شده است که شرح هر کدام نیاز به فرصت دیگری دارد.

در آیات نود تا نود و چهار همین سوره باز هم نکته‌هایی دیگر طرح شده است که مستقیما با همین بحث مورد نظر (داستان اسراء و معراج) ارتباط دارد. کسانی هستند که طلب کارهای خرق عادت و معجزه از محمد می‌کنند:

و گفتند: به تو ايمان نمى‏آوريم تا آنكه از زمين براى ما چشمه آبى بيرون آورى

يا باغى از درختان خرما و انگور برای تو باشد و نهرها در لابلاى درختانش جارى کنی

يا آسمان را که وعده‎ی فروپاشی آن را داده‌ای، قطعه قطعه بر سر ما فرود آرى يا خدا را با فرشتگان در برابر ما حاضر كنى

يا براى تو خانه‌‏اى از طلا باشد، يا به آسمان بالا روى و بالا رفتنت را باور نكنيم، مگر اينكه کتابی بر ما [از آسمان] نازل كنى كه آن را بخوانيم.

بگو: خداوند منزه است. آيا من جز بشری که رسول است بیشتر هستم؟

در آن هنگام كه هدايت به سراغشان مى‏آمد، آنچه مانع ايمان آوردنشان ‏شد اين بود كه مى‏گفتند: آيا خداوند، بشری را به رسالت برگزيده است؟

به گمان من، کلام قرآن، به اندازه‌ای روشن و شفاف آن داستان‌های عجیب و غریب معراج جسمانی را نفی می‌کند که نیازی به توضیح بیشتر از سوی امثال من ندارد. اما نکته‌ای که شاید نیاز به یاد آوری داشته باشد، اول تجربه‌ی معنوی پیامبر در آن شرایط سخت و دشوار است، تجربه‌ای که همه‌ی آن گزند و آسیب‌ها و طعن و خصومت‌های قریش و یهودیان را در برابرش خرد و حقیر می‌نماید و چنان به جان و اندیشه‌اش عزم و استواری ارزانی می‌دارد که خود را برای عبور از حصار تنگ و محدود قوم و قبیله و عبور از جغرافیای بومی خودش آماده می‌بیند.

دوم اینکه واقعه‌ی [اسراء] صرفا به عنوان یک تجربه‌ی معنوی یا روحانی، باقی نمی‌ماند بلکه می‌توان گفت که تعبیر آن تجربه‌ی معنوی یا آن رؤیای صادقه را در سال‎‌های بعد به وضوح می‌توان مشاهده کرد، سال‌هایی  که نفوذ کلام وحی گسترش می‌یابد، از حجاز و شبه جزیره فراتر می‌شود و حتی ریشه در تاریخ می‌دواند و به این‌گونه داستان [اسراء] و رؤیای آن سال‌های سخت، در واقعیت عینی تعبیر می‌شود، بگذریم از مسلمانانی که بعدها چندان در معجز تراشی و غلو در دین مشغول شدند که مبادا معجزه‌های محمد از معجز‌هایی که یهود برای موسی نقل می‌کردند کم آورد.

هفتم خرداد 1391/ مشهد



[1] - نگاه کنید به اشاره به زمان ديني در قرآن از سلسله مقالات تاملی در معنا شناسی متن مقدس در همین وبسایت

[2] - نجاریان، به یاران و پیروان محمدبن حسین نجار گفته می‌شد که پیشوای معتزله در ری بود./ الملل و النحل، شهرستانی، ترجمه مصطفی خالقدادهاشمی، جلد اول، صفحه 110

[3] - روض الجنان و روح الجنان فى تفسيرالقرآن‏/ ابوالفتوح رازى حسين بن على‏/ بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى‏

[4] - مقدسی در این مورد می‌نویسد:

«بدان كه هيچ چيز به اندازه اين قصه مورد اختلاف نيست. اما معراج، بعضى از مردم منكر آن هستند و بعضى از مردم معتقدند كه معراج همان مسرى است. سپس در چگونگى مسرى اختلاف كرده‏اند. عايشه و معاويه مى‏گفتند پيكر پيغمبر ناپديد نشده بود ولى خداوند روح او را سير داده بود. حسن (رض) مى‏گفت كه رؤيايى بوده و استدلالش به اين آيه بود: «و آن رؤيا كه تو را نموديم جز آزمايشى براى مردمانش قرار نداديم» آفرينش و تاريخ (البدء و التاريخ) مطهر بن طاهر مقدسى/ ترجمه‌ی محمد رضا شفيعى كدكنى‏/ تهران، آگه، چ اول، 1374ش/ جلد دوم از صفحه‌ی 661 به بعد شرح نسبتا جامعی از روایات متناقض را در این زمینه آورده و منصفانه داوری را به خواننده واگذار نموده است  

 [5] - ارداویراف نامه، یا بهشت و دوزخ در آیین مزدیسنا/ به کوشش دکتر رحیم عفیفی، چاپخانه‌ی دانشگاه مشهد، مهر ماه 1342

[6] - آقای دکتر محمود رامیار در کتاب «تاریخ قرآن» به پاره‌ای از این اختلافات اشاره نموده است

[7] - آیه‌ی چهل و یکم از سوره‌ی انفال(تنها آیه‌ای که تکلیف خمس غنایم در آن ذکر شده است) به روایت ابن اسحاق در سیرت رسول‌الله، بعد از ماجرای عبدالله‌بن جحش نازل شد که ماه رجب از سال دوم هجرت کاروان تجاری قریش را به غنیمت گرفت در حالی ماه حرام بود و پیامبر او را صرفا برای تجسس از احوال قریش به نخله فرستاده بود، عبدالله پیش از آن‌که به مدینه برسد خمس آنچه به غنیمت گرفته بود برای پیامبر کنار نهاد و بقیه را هم بین خود و یارانش تقسیم کرد اما بعد از رسیدن به مدینه با سرزنش‌هایی از سوی این و آن مواجه شدند که چرا حرمت ماه حرام را شکسته است. پیامبر نیز روی خوش به آنان نشان نداد، تا آنکه آیه‌ی مزبور همراه با آیاتی دیگر نازل شد. برای توضیح بیشتر نگاه کنید به سیرت رسول‌الله، ترجمه‌ و انشای رفیع‌الدین اسحاق‌بن محمد، تصحیح دکتر اصغر مهدوی، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران نصف دوم صفحه‌ی 534  

[8] - برخی از آیات این سوره را مربوط به مدینه دانسته‌اند که عبارتند از: آیات 26و 32و33و57/ ابو عبدالله زنجانی، تاریخ جامع قرآن، الازهر قاهره، ترجمه سید حسام فاطمی، انتشارات افشار

[9] - کتاب پیدایش، باب‌های 15، 16، و 17.

[10] -  سوره‌ی دوم(بقره) آیه‌ی 124

[11] - نگاه کنید به مقاله‌ی «جدال اسرائیلیان و مسلمانان» در همین سایت

[12] - سیرت رسول‌الله، نصف دوم، مقتل کعب‌بن الاشرف یهودی/ صفحه‌ی 635

[13] - سوره‌ی طه آیه‌ی 77

[14] سوره‌ی یازدهم(هود) آیه‌ی 81 و سوره‌ی پانزدهم [الحجر] آیه‌ی 65

[15] - سوره‌ی نوزدهم(مریم) آیه‌ی 24

[16] - هر چیزی که شیوع پیدا کند و گسترش یابد «سرى عرق الشجرة = رگ و ریشه‌ی درخت در زمین گسترش یافت» دقت به این نکته مهم است که این واژه در اصل از ریشه‌ی [سَری] است و نه از [سَیر]

[17] - سوره‌ی مریم، آیه‌ی 26

[18] - پیدایش، باب 31، آیه‌ی 3

[19] - باب 32، آیه‌ی 12

[20] - باب 32 آیه‌ی 24

[21] - باب 33 آیه‌ی 11

[22] - باب 32 آیه‌ی 30

[23] - سوره‌ی بیست و یکم آیه‌ی 57

[24] - سوره‌ی ششم آیه‌ی 74

[25] -  مشروط به آنکه به جای معنای اصطلاحیِ «اسراء» که سفر شبانه دانسته شده است، معنای لغوی آن را که سرایت نمودن و ریشه دواندن و گسترش یافتن است در نظر بگیریم.

[26] - مخاطب این متن توجه دارد که در این ترجمه نمی‌توان برای واژه‌ی اسراء معادل دقیق پارسی نهاد و فعل «برد» یا «رهنمون شد» را به ناچار بدل از اسراء نهاده‌ام

[27] - پیدایش، باب 9، آیه‌ی 18

[28] - قرآن از دو بار ویرانی نام می‌برد که اولی می‌تواند همان واقعه‌ی بخت‌النصر باشد می‌کنداین پیشگویی در تورات نیامده است اما در کتاب اشعیا و به ویژه در کتاب ارمیاء رسول به صراحت و وضوح دیده می‌شود و بعد از این پیشگویی‌ها، بخت‌النصر فرمانروای بابل، اورشلیم و خانه‌ی قدس را ویران می‌کند

 اما پیشگویی برای ویرانی دوم در کدام یک از متون عهد عتیق آمده است؟  محتمل است که مربوط به عهد عتیق نباشد و به همان پیام عیسی مسیح باز گردد که در باب 24 انجیل متی آیه‌ی اول و دوم به آن اشاره

 [29] - در مورد درخت لعنت شده نگاه کنید به « باز خوانی داستان آدم، خدا، و شیطان در زبان قرآن» در معنا شناسی متون مقدس، بخش اول فصل دهم

[30] - درخت لعنت شده همان شجره‌ی خلد یا درخت جاودانگی است که در مقاله‌ای که به آن اشاره شد شرح داده‌ام

[31] - آیه‌ی سیزدهم همین سوره

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید