از يعقوب تا مسيح

نيكوترين برگفتنى ها و خوب ترين حكايات كه مشتمل بر ذكر مالك و مملوك و عاشق و معشوق باشد كدام حكايت برگفتنى است؟ روزبهان بقلى عارف و شيداى اهل راز، قصه عشق را احسن القصص مى داند و در خاطره همگان قصه عشق با نماد يوسف و زليخا عجين شده است. قصه اى در باب دلبرى نوش لب با طبعى هواجوى و پيامبرزاده اى راستگوى و راستكار... و البته در اين ميان «اندوه يعقوب» خود حكايتى ديگر است كه احسنيت اش كم از داستان دلاشوبى و دلارامى نيست! از منظرى ديگر شايد خوب ترين داستان ها، حكايت مادرى باشد كه با عشق بى نظير خويش به فرزندش همه رنج ها را بر خود هموار ساخت تا شيرينى معناى «كلمه» را به همگان بچشاند. در آغوش گرفتن نوزاد سخنگوى تنها از مادرى برمى آيد كه زلال لطافت را با تيزى تهور درآميخته باشد و مسيح را در دامنش بپروراند. آرى شايد حكايت «مريم، مادر كلمه» خود احسن القصص پنهان ديگرى باشد كه بايد بدان نيز پرداخت. على طهماسبى به كمك نشر يادآوران به اين دو داستان پرداختى جديد داشته تا از اين رهگذر خوب ترين حكايت ها در كنار هم قرار گيرند....

«اندوه يعقوب» روايتى تاويل گرايانه از داستانى كهن بر پايه تورات و قرآن درباره يوسف و يعقوب است كه حديث يوسف را در بوته سخت آزمايش يعقوب به تصوير مى كشد. مولف در مقدمه كتاب با عنوان «پيشخوانى» تاريخ محض را از آن رو مى نگرد كه مى تواند تنها آن اندازه از حق را نشان دهد كه واقع شده نه تمامى آن را و به همين جهت معتقد است يوسف «قصه» مى شود تا واقعيتى ناتمام را در هر نسلى به تصوير كشد. وى قصه قرآن را به هيچ وجه قصه تورات نمى داند بلكه آن را يك بازخوانى موفق مى انگارد كه با كلام وحى صورتى تازه پذيرفته است اما جوهر درونى اش به سويى ديگر گراييده است. كتاب از سه بخش تشكيل شده است يعقوب، يوسف و فرجام داستان. در آغاز داستان يعقوبى پيش روى ما است كه در تورات از او تصويرى خاص به دست داده شده. يهودى اى طرار و فرصت جو كه زياد هم به رسول و پيامبر نمى ماند اما هرچه به انتهاى داستان نزديك مى شويم يعقوب قرآن بيشتر رخ مى نماياند. سبك داستان و تكيه به شخصيت هاى تاريخى كتاب مقدس، فضاى خيال را به وسعتى ناپيدا كرانه مى برد كه تا گزند بركت و مرگ راحيل محبوب ترين همسر يعقوب را با هم به تصوير كشد...

پس از پرداخت منسجم و تاويلى مولف به داستان يوسف و نتايج بهينه اى كه از نگاه وى به دست آمد حكايت «مريم، مادر كلمه» هم خواندنى است. در اين كتاب البته خبرى از داستان نيست اما تحليل داستان مادر باكره اى كه آبستن كلمه مى گردد، حكايت مريم را در افقى ديگر معنا مى كند. زن، نماد زمين و زندگى گيتيانه و مريم در ساحتى ديگر، فصول اصلى كتاب را تشكيل مى دهند. طهماسبى قصد خود از نگاشتن اين كتاب را بازانديشى مفهوم باكرگى آن هم در بن جان آدمى مى داند. او معتقد است هر زن و هر مردى درون خويش از بكارتى برخوردار است كه اگر به هوس هاى بى فرجام كشيده نشود آبستن «كلمه» خواهد شد. فصل اول كتاب در پاسخ به اين پرسش گذاشته شده است كه چرا قرآن در داستان عيسى اهميت بيشتر را به مريم مى دهد و سوره به نام حضرت مريم است در حالى كه رويكرد اناجيل به سمت شخصيت كانونى عيسى است و مريم به صورت فرعى مورد نظر قرار دارد. در اين فصل نويسنده با نگاهى تاويلى به مفاهيمى چون زن، زمين، ازدواج، آبستنى و پدر آسمانى مى نگرد و مى كوشد از سويى متفاوت اين موضوعات را مورد كنكاش قرار دهد مثلاً در مورد مريم مجدليه معتقد است كه وى نمادى از روم باستان مى باشد كه در هنگام ظهور مسيحيت غرق در شادخوارى و لذت جويى هاى جنسى است و بعدها به مسيح ايمان مى آورد...

فصل دوم كتاب كه با عنوان مريم، در ساحتى ديگر است از اين موضوع آغاز مى كند كه سوره مريم بر پيامبر زمانى نازل مى شود كه بيش از ششصد سال است كه از ظهور مسيحيت مى گذرد و مسيحيت نخستين جاى خود را به مسيحيت دولتى سپرده است و از اين رو است كه قرآن مسئله زن و عنصر مادران را مورد بازخوانى قرار مى دهد. مولف نفى پدرخواندگى خداوند چه براى قبايل عرب و چه براى مسيح را نفى دوگانه انگارى ميان آسمان و زمين مى داند و پدرخواندگى براى مسيح را نوعى بازگشت به دوران شرك قبل از مسيحيت به شمار مى آورد... حروف مقطعه ابتداى سوره نيز در نظر مولف مى تواند خطاب به علماى يهود در آن روزگار باشد چرا كه «ربى ها» با علوم خفيه آشنايى زيادى داشته اند. داستان زكريا هم از ديد نويسنده در اين فصل مورد توجه قرار گرفته و سخن از اينجا آغاز گشته كه زكريا از فرقه ابيا است و ابيا را مى توان از وفاداران به ميراث يعقوب دانست و اين دغدغه ميراث يعقوب در قرآن نيز نمودار است و سپس به تطبيق داستان زكريا در قرآن و عهد عتيق پرداخته شده است. حكايت باردارى مريم و ارتباط او با زكريا و شباهت روايت قرآن درباره داستان تولد عيسى مسيح با اناجيل نيز از همين رهگذر مورد توجه قرار مى گيرد. بحث تجسد و كلمه و ارتباط آن با مفهوم كلمه طيبه نيز در مسير مطالب مطرح مى گردد و به اين مسئله نيز پرداخته مى شود كه آيا مسيح واقعيتى تاريخى است يا كلمه اى فراتاريخى؟! نويسنده معتقد است پيش از آنكه نياز باشد اين داستان را از منظر تاريخى مورد توجه قرار دهيم نياز است آن را به منزله طرح چشم اندازى براى فرجام انسان به حساب آوريم كه اين امر خود آغازى ديگر است بر آبستنى كلمه اى كه رستگارى انسان را مى توان از مجراى او و مادرش در افق زندگى آينده به نظاره نشست.

 محمد چواد ادیبی/ شرق ، 8/7/ 1384

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید